از خونه میرم بیرون که نامه پست کنم برای بنگاه که ما داریم خونه رو تخلیه میکنیم آخه ما دو هفته دیگه از این شهر باید بریم. یک سری مدارک رو باید پست کنم اینجا یه سری از افراد هستند که بهشون میگن جی پی jp که هر وقت بخواهی کپی یک مدرک رو پست کنی باید بدی اینها تایید کنند بعدا بفرستی به اداره مربوطه. راه میافتم تو خیابون معمولا اینا رو تو داروخونه ها یا بانکها یا اداره پلیس میشه پیدا کرد از این ور اونور سئوال میکنم به یه داروخونه از اونها که داروهای طبیعی و میوه و غذاهای اورگانیک دارند راهنماییم میکنند داخل مغازه میشم از قیافه خانومه میفهمم که با خانم هاویشام طرفم به خود بدبینم نهیب میزنم که باز شروع کردی از کجا میدونی شاید آدم خوبی باشه بهش میگم که میخوام مدارکم رو تایید کنه میگه الان سرم شلوغه باید سفارشهام رو بدم یک ربع دیگه بیا . راهم رو میکشم میرم بیرون مغازه بغلی یک مغازه کفش فروشی اسپانیایه کفشهاش رو دید میزنم از پشت ویترین و انصافا زیبا هستند وارد مغازه میشم مردی با لهجه غلیظ داره با تلفن حرف میزنه به اونور خط میگه مشتری داره و قطع میکنه میپرسه چه جور کفشی میخوای ؟خیالش رو راحت میکنم که خریدار نیستم و فقط میخوام نگاه کنم و از اونجایی که اینجا سیدنیه و نه همدان (که فروشنده هاش خیلی بد اخلاقند)فکر میکنی که حق همیشه با مشتریه خلاصه ول کن نیست میگه حالا امتحان کن و اینطوری نباش و من نمیپرسم که چطوری؟ازم میپرسه کجایی هستی میگم ایرانی میپرسه که شرایط بهتر شده و من چون میبینم طرف انگار یه چیزایی حالیشه و نمیخوام دروغ بگم ،جواب میدم که نه! یک جفت کفش رو میاره میگه اینو امتحان کن یک جفت جورابه نازک هم بهم میده میگم من این جوراب رو نمیپوشم چون پای هزار نفر رفته میگه به خاطر مذهب مثل هندیها که فلانند و بهمان ؟ میگم نه ، بهداشتی نیست .میفهمم که مشکل داره طرف. باز خود بدبینم رو خفه میکنم. اصرار میکنه که بپوش من کفش رو بدون جوراب امتحان میکنم و در میارم و میگم مرسی و میخوام برم بیرون بهم میگه کفش رو بذار سر جاش من با تعجب نگاهش میکنم که خودت کفش رو دراوردی و نه من! میگه این همه کفش آوردم برای هیچ میگم من که از اول گفتم قصد خرید ندارم! بعد میگه شماها باید ادمهای بهتری باشید (you should be a different personبه فارسی خیلی معنی نمیده ) اینجا استرالیاست و ایران نیست !
و تویی با خشم خفه شده توی گلوت ,تویی و حقارتی که یک مشت نادان به تو به عنوان یک ایرانی هدیه کردند تویی و هزار عقده ریزو درشت میخوای که فریاد بزنی که اون چی میدونه از ایران ، اما همه اینها به یک نگاه نفرت آمیز ختم میشه خفه میشم و با بغضی که هیچ فریادی خالیش نمیکنه از اون جهنم بیرون میزنم فقط میام بیرون که فاجعه به بار نیاد با همون غضب وارد مغازه بغلی میشم خانمه تا منو میبینه لیستش رو دستش میگیره و وانمود میکنه سرش شلوغه میرم بهش میگم شما رو مجبور میکنند که جی پی باشید یا خودتون داوطلب میشید با چشمهای گشاد شده میگه خودمون ! میگم پس لطفا فردا برو پس بده مهرت رو تو که نه وقتش رو داری نه حوصله اش رو و مردم رو علاف نکن !و قبل از اینکه بخواد جوابم رو بده از مغازه بیرون میام و به سرعت میام خونه تا سقف آسمون نریخته و بارون سنگ نباریده !!!
پی نوشت: Justices of the peace= JP به معنای امین صلح!