سحر دختر عربی که هم کلاسمه از بیروت اومده فرانسه بلده ۲۳ سالشه و دختر با شور و حالیه و شاد و خندان ،عشق فیلمه اونم از نوع بالیوودیش با شوهرش اینجا زندگی میکنه از اون مدلهایی که ازدواج میکنند و طرف اونور آبه و عروس خانم بدون هیچ زحمتی سوار اسب میشه و میاد اینور آب (حداقل اینطور به نظر میرسه ) .با اومدن فریدا به کلاس کافی بود که به چشمهای دختر عرب هنگامی که فریدا حرف میزنه نگاه کنی و نفرت رو ببینی که داره موج میزنه .بهم میگه چرا با فریدا حرف میزنی مگه تو مسلمون نیستی میگم جه ربطی داره ؟ میگه به ستاره تو گردنش نگاه کن این یعنی که به کشورش افتخار میکنه ، میگه یهودیها دشمن همه مسلمونها هستن میگه که ازش متنفره و.....
فریدا دختر اسرائیلی با چشمهای سبز مهربانش که با اولین برخورد اعتمادت رو جلب میکنه از اونهایی که میدونی دستهاشون امنه از اونهایی که بدون هیچ لاپوشونی از خودت و کشورت براش میگی و میدونی که همدرده و درد آشناست وقتی از مشکلات و نگرانیهات میگی به جای توصیه های حکیمانه و از موضع بالا به مسئله نگاه کردن فقط بهت اطمینان میده که میفهمه چی میگی و درکت میکنه این روزها که روزهای سختی بود برام، فریدا کم از بارم سبک نکرد و بغضهای فرو خرده ام رو باز کرد و بهم امیدواری داد اون برای من یه انسانه بی نظیره شاید سحر هم روزی این رو بفهمه که اون ستاره داوود فقط یه ستاره است مثل صلیب مثل کعبه یه نماده و بس . بدونه که اون یه انسانه بیگناهه و هیچ سهمی در جنایتهای غزه نداره ،فریدا بهم میگه که این دختر عرب ترجیح میده که تو چشمهاش نگاه نکنه میگه که این حس آزارش میده نمیدونم زخمهای کدومشون عمیقتره!