تبليغاتX
سرگذشت یک گیدو - تولد یک زن
 

در یک جمعه شب بهاری  شاید هم  پاییزی به وقت گمشده این دیار که میدانم هیچ تصوری از بزرگی آن نداری حدود ساعتهای ۱۲شب به دنیا آمدی تو چهارمین فرشته ای هستی که در خانواده ما به دنیا آمدی تو جوجه نوک طلایی ، مثل اون دو تای دیگه . زن کوچکی که در روز زن پا به این دنیا گذاشتی تا معجزه دیگری باشی .خوش امدی عزیزک نازنینم به دیاری که در روز زنش به زنان قدر زیادی نگذاشتند و به پاس شعور بی نظیرشان کلاه از سر بر نداشتند. میدانم که تو خیلی کوچکتر از آنی که بفهمی که تحقیر خشونت  و نابرابری چیست.میدانم که امدی تا با چشمهای قشنگت از دیدن زیباییهای زندگی لذت ببری و خبر از رنج مادرانت نداری ،بخواب کودک دلبندم و  بدان که دختران و زنان زیادی به خاطر تو و برای فردای روشن تو با سیاهیها میجنگند ،بدان که آنان جز به تو نمی اندیشند و جز برای تو درد نمیکشند بخواب و تا میتوانی خوابهای خوش ببین که زنان سرزمینت آزاده ترین زنان جهانند و هیچ باد ستمگری قادر به خاموش کردن این شمع های روشن نیست بخواب که آنان برای فردای تو در اسارت و رنجند و در خلوت شبهای تنهاییشان برایت لالایی میگویند و کمتر کودکی در جهان مادرانی به این مهربانی داشته است .

 بخواب نازنینم

روز جهانی زن و تولد نوک طلای ما مبارک ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 12:34  توسط لیلا  |