تبليغاتX
سرگذشت یک گیدو - به خاطر یک مشت دلار
 

خسته از سر کلاس اومدم با صدای زنگ تلفن از خواب میپرم فکر میکنم که باباست که طبق معمول ساعت ۲ زنگ میزنه، گوشی رو بر میدارم یک مرد هندی با اون لهجه غلیظ و افتضاح به توان ۲ شروع میکنه به گفتن یه چیزایی منم که همینطوری تو بیداری نمیفهمم اینا چی میگن چه برسه حالا که نیمه خوابم .خلاصه طرف گفت من بهت یه offer میدم که بتونی یک ساعت با ایران مجانی حرف بزنی و منم که به این کلمه free حسسسساس ! خلاصه هر چی طرف گفت گفتم باشه اون هی حرف زد و منم در راستای اینکه میگن مفت باشه کوفت باشه بدون اینکه بفهمم طرف چی برا خودش بلغور میکنه با همش موافقت کردم  و از شماره بیمه و شماره شناسنامه گرفته تا شماره چیزای دیگه رو تقدیم آقا کردم حالا همسر جان اومده خونه و من که انگار فتح خیبر کردم با آب و تاب از شاهکار جدیدم براش میگم که از این به بعد شما میتوانید با ایران ماهی یک ساعت مجانی حرف بزنید و حالش رو ببرید که میبینم رنگ از رخش میپره :که مگه من به تو نگفتم که اینجا  چیزی به نام  verbal agreement(توافق زبانی)  هست که حرفهات رو ضبط میکنن و ارزش قانونی داره و با تو  قرارداد میبندند  و می تونن plan تلفن و اینترنت رو که با یک شرکت هستش رو عوض کنند(البته فقط در مورد مخابرات نیست و هر شرکتی میتونه اینطوری سر مردم رو شیره بماله). من یکهو یادم میافته و دیگه کار از کار گذشته و تا ۱۰ روز دیگه تلفن و اینترنت قطع گشته و ما طرف قرارداد یک شرکت دیگه خواهیم شد که اصلا معلوم نیست چی هست چه بسا که قرارداد ۲ ساله باشه و اگر بزنیم زیرش باید کلی جریمه بدیم و من گوشی تلفن به دست یک ساعت مجانی با ایران حرف خواهم زد و به روان هر چی هندی و خواهر و مادرشونه درود فراوان خواهم فرستاد.

کاش شما میتونستید تصور کنید که من چقدر از قطعی اینترنت وحشت دارم اینجا همه زندگیمه اینترنت. 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 14:7  توسط لیلا  |