با صدای تلفن از خواب میپرم قلبم میزند تند ه تند ه تند گوشی را بر میدارم صدای مردی:اکسکیوزمی مادام ...... به آینه نگاه میکنم زردم زرده زرد دیشب گفت زیر چشمهایم هم گود افتاده و مرگ باز مرگ سایه تلخ خودش را بر ذهنم میافکند اگر مرگ نبود شاید با ضربان وحشی قلبم ریتم میگرفتم میرقصیدم و با صدایش چرخ میزدم و میشمردم تعداد انقباضهای عاصی اش را !
باخود فکر میکنم که باید بروم دکتر باید جلوی مردنم را بگیرم تا دیر نشده باید کاری کرد اما میدانم که بی نشانه خواهد آمد بی صدا این نا مردی است
دیشب خواب میدیدم سودابه مرده اون رو توی تابوت مجللی گذاشتن و داره با من حرف میزنه ترسیده بودم شاید اون هم امشب خواب مرگ من رو ببینه به تلافی
|
+| نوشته شده توسط لیلا در سه شنبه 16 بهمن1386