اینگونه که من
دوستت میدارم
شوریده وارو پریشان باریدن
بر خزه هاو خیزابها
و به پرچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
چون شوری در دل که همواره فراموش میشود
حکایت بارانی بیقرار است
اینگونه که من
دوستت میدارم
.
.
.
این شعر همیشه تو روزهای بارونی به یادم میاد فکر کنم مال شمس لنگرودی باشه شایدم همش یادم نیست هر کی یادشه بگه درست نوشتمش یا نه؟