تبليغاتX
سرگذشت یک گیدو -
 
حکایت بارانی بیقرار است

اینگونه که من

 دوستت میدارم

شوریده وارو پریشان باریدن

بر خزه هاو خیزابها

و به پرچین باغ بسته دری سر نهادن

 و تو را به یاد آوردن

چون شوری در دل که همواره فراموش میشود

حکایت بارانی بیقرار است

اینگونه که من

دوستت میدارم

.

.

.

این شعر همیشه تو روزهای بارونی به یادم میاد فکر کنم مال شمس لنگرودی باشه شایدم همش یادم نیست هر کی یادشه بگه درست نوشتمش یا نه؟

 

|+| نوشته شده توسط لیلا در جمعه 12 بهمن1386
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 6:54  توسط لیلا  |